پارت صد و بیست و چهارم :

فصل شصت و دوم
نگار
به خانه که مى‌رسیم، مرسده نیکان را که اصرار دارد بیاید توى بغل من، سرگرم مى‌کند و من دوباره به حمام مى‌روم. زیر دوش مى‌ایستم و چند دقیقه بعد اشک‌هام با آب دوش قاطى مى‌شود. نه بى‌صدا، دارم هق‌هق مى‌زنم.
نه؛ براى بچه‌اى که نیامده، سوگوارى نمى‌کنم. من براى اولین‌بار در همه‌ى عمرم دارم براى خودم سوگوارى مى‌کنم.
سال‌ها پیش توى روزهاى قبل‌از سقط اولم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    1

    واقعا چقد تنهاست این دختر چقد سخته ک ی زندگی داشته باشی و در اون خوشبختی رو حس کنی ولی انتظار تموم شدنش رو داشته باشی

    ۷ ماه پیش
  • زهرا z

    3

    چقدر نگار بی بند بار بوده احساس بدی نصبت بهش گرفتم همه چیز برای یه دختر عفتش که نگار اون عفت و از دست داده و خیلی عادی با این مثعله برخود میکنه 💔🥺🙏💯❤️

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    فکرنمیکردم بااحمد رابطه شون اونطوری باشه...وقتی درباره *** ودین اونطورنظر داد،این کارم حتماعادی میدونه... درسته ک نگار ازنظر انسانیت انسان خوبیه،امابه نظرم اینجوری بودن یه جور بی بندوباریه

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    3

    افکارنگاربه یقین اشتباه خسروهم دلشکسته میشه🙏

    ۷ ماه پیش
  • لیلی

    1

    اگه ازمن بپرسن دردناکترین لحظه ی زندگیت کی بود میگم زمان سقط بچم، وقتی که ۳ماه بود تمام زندگیم شده بود، وقتی قلبش ایستاد وقلب منم.. 😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    عزیزدلم متاسفم برای لحظه‌های دردناکی که داشتی. نمی‌تونم بگم امیدوارم کسی تجربه‌اش نکنه چون از پیشامدهای ناگریز زندگیه اما براتون آرزو می‌کنم قوی بودن و عبور از این رنج رو🩷🍃🌸

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    ممنون از آرزوی قشنگت وممنون ازقلم زیبات❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!